بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

در پی پست های نگار

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

در پی پست هایی که نگار میذاره ... 

خب از فرودگاه بگم پرواز ما ساعت 3:45 به سمت بغداد بودش که دوساعت تاخیر داشت ... خب ازینا که بگذریم میرسیم به اونجایی که باید بریم بلیط  و جاهامونو رزرو میکردیم از آنجایی که ما خانوادگی رفته بودیم جمعیت تقریبا زیاد بود به صورت عادی سخته همه کنار هم باشن حالا شما فک کن ما آخرین نفراتی بودیم که رفتیم برای بلیط که آقاهه گفت چقد دیر اومدید ما فقط 2 تا صندلی داریم که 2 تاییه بقیه همه تکیه تو جاهای مختلف:|

بعد بهش گفتیم راه نداره کنار هم باشیم یعنی ؟

گفت نمیدونم حالا برید تو هواپیما اونجا خودشون یه کاریش بکنن .

حالا از شانس خوب من بلیط های همه رو دادن برا من اشتباه خورده بود آقاهه خودش دستی جای صندلیمو عوض کرد :||

بعد از بازرسی و اینا ...

رفتیم سوار هواپیما شدیم ؛ مهماندارا همون اول بلیطارو نگاه میکردنو راهنمایی میکردن کجا برن که باز به من رسید بهم گفت تو چرا بلیطت اینجوریه ... 

+نمیدونم خودشون اینجوری کردن .

-پس فعلاً شما همین جا واستا .

داخل پرانتز : یعنی به شانس من  از همون بَدو ورودم به هواپیما دقت کنید :|

بعد از این که همه مسافرا سوار شدن و یه صوبتیم با سر مهماندار کردو بهم گفت حالا بیا بریم یه جا برات پیدا کنیم :)) یه لحظه احساس اضافه بودن کردم :دی

خلاصه رفتیم گشتیم نبود ..یعنی بود ها باید با آقایون میشِستم . بعد گفت مثل این که جا نیس حالا ازون طرف برادران میگن اگ جات بد بود بگو با هم عوض کنیم ...مهماندارِ هم میگه شما نگران نباشید یه جای مناسب بهشون میدیم :|.. خلاصه ما کل هواپیما رو دور زدیم آخرش گفت ...برو بشین رو صندلی فرس کلاس کنار پنجره 

(همه صندلی های فرس کلاس خالی بود از همون اول )

یعنی جا ازون بهتر نسیبم نمیشد ها ^_^ برادر گرامی اومده میگه اگ میخوای بیا جامون عوض :دی

+نه من راحتم :d

 چون تنها بودم به خواهرمم اجازه دادن بیاد پیش من :) 

ولی اصل خاطره از برگشن ... چون طولانی میشه دیگ نگفتم ... ان شاءالله تو یه پست دیگ :)

۹۵/۰۳/۳۰
بق بقو

نظرات  (۱۰)

به به فرس کلس ;-))
پاسخ:
تجربه دارید پس :))
خوش بحالتون که به قافله کربلاییون پیوستین :)
پاسخ:
ان شاءالله شمام میپیوندید:)
بااااابااااا فرس کلااااس! :دی

ما توی فرودگاه بغداد موقع برگشتن خیلی بلیط هامون رو پرت از هم داده بودن :|
پاسخ:
:)))) ... نگار من تو رو نمیشناسم :دی

آره ما اون موقعم همینجوری شد ولی باز بهتر از دفعه رفتمون شد :|
به به هواپیما :))
من دوست میدارم ..
به به کربلا :)) اینم خیلی دوست میدارم :)
دعا کن نصیب منم بشه از همینا
پاسخ:
هواپیما هم تو خیلی دوست میداره :)

اون که دیگ عالیه :)
ان شاءالله قسمت همه کسایی که دوست دارن برن بشه :)
خصوصاً شکیبا ;)
(: چه شانسی
پاسخ:
اوهوم ...
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۴ سینا مرادی
خوب بود
پاسخ:
:)
سلام بق بقو جان
مناظره ی جدید داریم؛(
پاسخ:
سلام مروه جان
آمدم عزیزم
زیارتت قبول دوستم :)
خوشحالم که بهت خوش گذشته :))
در ضمن بقبقو دلبندم اون فرست کلاسه نه فرس کلاس !
پاسخ:
قربونت
آره جات خالی بود ان شاءالله یه دور دیگ با هم بریم

عزیزم اونیم که نوشتم درسته:|
یه زبان گفتاری داریم یه نوشتاری :|
مگه میخوایم بریم چرخ فلک سوار شیم که میگی یه دور دیگه! :)))
بعدشم خودت داری میگی زبان گفتاری(که فکر کنم منظورت محاوره س :)) و نوشتاری اونی که نوشتی نوشتاریه گله من!
کی میخوای یادبگیری نمیدونم!
پاسخ:
خدارو چه دیدی شاید آسمون تر از چرخ فلکم باشه :دی

هر چی من میگم بگوچشم :|
چشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!
:|
پاسخ:
:**
آفرین مامان جان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.