سفر نامه (طولانی شد ؛ ناقص ) :: بق بقو

بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

سفر نامه (طولانی شد ؛ ناقص )

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ب.ظ
یه یه ماهی بود خواهرم زیر گوش بابام میخوند که مارو ببر سفر ... ته تقاری هستند و لوس باباشون :|
راستش برای من زیاد مهم نبود . رفتن یا نرفتن (یه همچین آدم دنیا دیده ایم من :دی)
قرار شد با خانواده عمه اینا که شامل دو تا پسر عمه به اتفاق خانوم و بچه ها و دختر عمم بریم !
خلاصه راه افتادیم البته سفر راه دوری نبود استانای همسایه رفتیم ... خراسان جنوبی و یزد (طبس) ... راهنمامون شوهر عمه بود . 
مکانای زیارتی رفتیم :| ... چندین باز این جمله رو که میگه آدماروباید تو سفر شناخت برام اثبات شده ... این بارم اثبات شد :دی خواستید آشنا بشید با اخلاقیات و روحیات هم سفر خیلی عالیه 

خب مناطقی که ما رفتیم و جاده هایی که رفتیم کلا کویر بودش :)) . به پوست و خلقیات من خیلی میساخت :دی اما خواهرم 
از اول تا اخرش غر میزد  که این چه جاهاییه ما داریم میریم :دی همش خاک خاک خاک :)) نا گفته نماند از راه برگشت شوهر عمه گرامی پیشنهاد دادن از جاده خاکی بریم تا 50کیلومتر کمتر بشه . رفتیم اینقد  خاک خوردیم رو مژه و موهای من خاک نشسته بود :| رنگش خاکی شده بود :|  (ظهر بود نمیشد از کولر استفاده کنیم ، آمپر میزد بالا :| شیشه ها پایین بود ) ماشین که دیگ هیچی :|حالا تو این راه خراب و بیابون و بدون هیچی آبادی ما بنزین هم نداشتیم که خداروشکر رسیدیم به یه روستا... پمپ بنزین نداشتن اما بهمون گفتن خونه خان بنزین داره . و ما رفتیم خونه خان اون روستا  چقد مهمون نواز بودن چقد خونشون ساده بود ..تلویزیون نداشتن...گوشیا تو اون منطقه آنتن نداشت . هیچ امکاناتی نداشتن اما اخلاق داشتن ... کلی اسرار کردن که بریم خونشون برامون خربزه آوردن گفتن از محصولای خودشونه ... عمم به منو دختر عمم میگ ببیند چجوری دارن زندگی میکنن . حالا شماها ...
راست میگفت !!! 
خداحافظی کردیم اومدیم سوار ماشین بشیم ...به پسر عمم میگم چه خبرت اینقد تند میری خاک میدی مارو :| بعد از این که کلی به سرو وضع خاکیم میخند میگ خب چراغ میدادید من وایمستادم میومدید ماشین ما (بازم میخنده) ... با اون خاکی که تو درست کرده بودی مگ چراغ میدادیم دیده میشد کچل (البته کچلو تو دلم گفتم ) :| 

بابا بنده کلا عادت نداره تو رانندگی کسی از ماشینش جلوتر باشه :| (حتی غریبه ها ... ما تو ماشین پرواز میکنیم :|) . اما از مجبوری چون راه بلند نبود خودشو با سرعت بقیه یکی میکرد این آخرا اعصابش خورد شد ... شیشه جلو راننده اینقد خاکی شده بود که دیگ واقعاً دید نداشتیم ماشینو نگه داشت تا شیشو تمیز کنه شوهر عمم و پسر عمم واستادن فک کردن ماشین چیزیش شده ... بعد از این که تمیز کرد گازشو گرفت رفت :))) بقیه راهو بلد بود -_-

نزدیک 5 تا امام زاده رفتیم اگر اشتباه نکنم ... و یه پیامبر (جرجیس) زیارت گاهشون تو کوه 

اولین مقصد همون پیامبر جرجیس یود ... شب رسیدیم . شلوغ شلوغ  به زور یه جا برای دو تا چادر پیدا کردیم و شبو صبح کردیم . البته بگذریم از خرو پوف های یه اقایی که بیرون از چادر ما بود و نمیذاشت بخوابیم .حس میکردم کنارش خوابیدم اینقد صدا واضح بود :| صبح زود یبعد نماز کوه نوردی شروع شد :دی 
منو دختر عمم همون اولش به هِن و هِن افتادیم :| ولی به هر زور و بلایی بود خودمونو رسوندیم به بالا کوه  و مقبره :)





هوف چه پست طولانی شد -_- تازه من هنو خیلی خلاصه نوشتم :|
بعد از زیارتگاه پیامبر جرجیس رفتیم  طبس ... گرم هاااا گرم  ؛  پیشهاد میکنم اگر روزی روزگاری گذرتون به طبس افتاد چشمه آب گرم مرتضی علی رو حتماً برید . خبلی خوب میتونم بگم بهترین جای سفرمون همین چشمه بود . البته باغ گلشن هم قشنگ :)

امام زاده حسین ابن موسی کاظم (برادر امام رضا (ع) )_طبس

صحن حرم _طبس

داخل حرم  _ طبس


+خیلی طولانی میشه بقیشو بگم -_-  فک میکنم تا هیمنجا بسه فعلا !
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۵
بق بقو

سفر نامه _96

نظرات  (۱۵)

چقدردلنشین

تو کویر دوسداری ؟:||
پاسخ:
^_^

ارع خب ببین الان مثلا من شیش روز تو کویر دوم اوردم 😐... همین اگر شمال میبودم احتمالا دو سه روز اول خوب بودم:| :)))
ولی نه ... همه جای ایران سرای من است :دی
شبای کویر خیلی خوب و خنک
نه اتفاقا خیلیم باحال بود
این خاک خوردنو منم تجربه کردم -_-
عکساتون محشره :)))
تو تاریخ انبیا داستانی درباره حضرت جرجیس هست ... پس تو خراسان جنوبیه ...
پاسخ:
ممنان
خیلی بده ... با دستمال کاغذی صورتمو تمیز میکردم انگار داشتم به زمین خاکی میکشیدمش:))
لطف دارید:دی
نه ... اینجا هنوزم تو خراسان رضوییه
داستان جرجیس از این قرار بود ک یکی از پیامبرای بنی اسراییل بود ک برا نهی از بت پرستی میاد و پادشاه دستور میده به شنیع ترین وضع بکشنش (هاون کردن استخوناش ) ولی دوباره زنده میشه ... سه بار جریان کشتنش اتفاق میفته هر دفعم جوری میکشنش ک هیچ اثری ازش نمونه ولی باز زنده میشه
مطمئنین مقبرش تو همون استانه ?
من زدم تو نت آورد آذربایجان شرقی جلفا ...
پاسخ:
نمدونم والا من این حرفام براساس تابلو هایی بود که زده بودن تو راه ... اما مطمئنم جرجیس بود... خودمم سرچ زدم اره نوشته جلفا

یعنی الکیه😐🤔
الان کجا واقعیه:|
به به!این امامزاده ی طبس انصافا جای باصفاییه. تو کل شهرِ کویر زده ی طبس همینجا و باغ گلشن خیلی قشنگن! البته من فقط همینا رو رفتم! :)
پاسخ:
چشمه اب گرمش خیلی خوب ... حالا اگه دوباره رفتید اینجام برید یکم سخت هست راهش اما ارزش داره :)
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۳ انار کـــ:)ــــ
چه جاهای خوشگلی رفتید:)
اصن کشته مرده روستاهم:)
بابا دنیادیده:)😂✌
پاسخ:
:)
ارع منم روستا هارو خیلی دوست دارم ... خصوصا همین که رفتیم

:دی
ای بابا ... دنیا دیده ن این که دنیارو دیده باشم ... من ندید از دنیا سیر شدم:))
خیلیم عالی
یه سفر باهات کردم :)
پاسخ:
^_^
دیگ ببخشید اگه خاکی شدی:دی
والا من ک هیش کدومو ندیدم :| ولی آدرس جلفا خیلی دقیق تر بود :| حتی پلاک در پیامبرم نوشته بود :|
پاسخ:
هووم ... ولی خب مهمه ... مردم با کلی امید و ارزو میرن :/
تو همین مسیر وسط کوه یه درخت هست میگفتن اسمش درخت عزیز کلی پارچه بهش وصل بود ... میگفتن حاجت میده:|
خخخ درخت حاجت دهنده :| والا اینقد زار زدیم خدا نداده درخت میخواد حاجت روا کنه?
پاسخ:
نه ... این درخت رو ربط میدادن به همین پیامبر جرجیس ... یعنی اون حاجت میده

به به چه خوووب
پس تا یه مدت بوی خاک میدی:)
طبس,خیلی قشنگه..
یادش بخیر
پاسخ:
:)))

اوهوم وسط بیابون یه سر سبزی خیلی قشنگ

یادش گرامی؛)
به به ، چه مسافرتی !
حالا نگفتی شناختی که پیدا کردین در راستای مثبت بود یا منفی خخخخخ
اون روستا رو بگو اسمش چی بود ، دلم خواست برم همچین جایی
جدی موبایل آنتن نمیآد چه خوووب
راستی همچین نوشته بودی پست طولانی که گفتم خدا رو شکر یه ده دقیقع مطلب برای خوندن داریما :)
پاسخ:
واقعاً :))

کمی تا قسمتی در راستای منفی ... البته پسر عمم خوب بود میشد حتی یک ماهم باهاش تو سفر بود :دی
اینجا بودش "http://uupload.ir/files/vdwk_photo_2017-09-18_23-10-52.jpg"

آره موبایلا که اصلا آنتن نداشت .. تلفن هم نداشتن باید میرفتن مخابراتشون .... البته فک میکنم روستا هم نبود ..دهی آبادی چیزی باید اسمشو گذاشت

:دی ده دقیقه ... داستان کوتاهیه برا خودش :)
من میگم بیاین این ور شما میگشن نه ریه خاک و خل هم میخواد بخوریننوش جونتون:|
پاسخ:
حالا ان شاءالله خدا قسمت کنه اونورم بیایم ... من منتظرم اول تو بیای این ور :|
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۲ ام اسی خوشبخت
بیابان و کویر خیلی دوست داشتنی هستن :)
ممنون برای اشتراک این سفرنامه :)
پاسخ:
اوهوم :)

خواهش میکنم ؛ ممنونم از شما که وقت گذاشتید خوندید :)
اینجور جاها رو فک کنم توی پاییز بهتر بشه رفت... آفتاب کویر خییییلی گرمه...

چه صحن قشنگی داشت ولی
پاسخ:
آرع  یکی پاییز یکیم اوایل فصل بهار فروردین و اردیبهشت ... خیلی خوبه بری


اوهوم ... همه جا خرما بود :)
سلام
چه خوب که دوباره نوشتین
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم
طبس با اینکه شهر بزرگی نیست اما زیبایی های زیادی داره ، همین که تو دل صحرای طبس اینطور زیبا شکل گرفته خودش شگفت انگیزه :)))
پاسخ:
دقیقاً :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.