بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

خُب مستقیم سر اصل مطلب :)

نمیدونم متوجه شدید یا نه از پستای اخیرم ... نفهمیدید O_o... من تو ترکم دیگِ D:

اما جدا از شوخی ... اول کلاًقصد کم کردن زمان اینترنت برا وبلاگ خودم و دوستان رو داشتم اما الان حداقل تا 94/10/28(اگه عمری باشه) روز دیگه این دور بر پیدام نمیشه ... اصلا نمیخواستم پست بزار ... اما این پست صرفا جهت تخلیه شدن ذهن خودمه ...و این که یه خدا فظی اینجا داشته باشم . واقعا به همه دوستان بیانی وابسته شده بودم ... در این حد که تو دنیای واقعی ... با هر اتفاقی یکی از وبلاگا یا نظرای دوستان میومد تو ذهنم . خب این زیاد خوب نیس ... اینجا واقعیت ... هر چند همه شما در جایگاه خودتون واقعی هستید و خیلی خیلی قابل احترام برای من .

هی ... باید ذهنم آزاد باشه کارای مهم تر از وبلاگ نویسی دارم ...اگه خدا بخواد به نتیجه برسونم :).دعا کنید دیگ محتاجم 

همه دوستان بیانی عالی بودن ... نظرات از سر لطفشونم عالی تر :)...اگه خدایی نکرده باعث ناراحتی شدم عذر خواهم :|



۲۱ نظر ۱۴ آذر ۹۴ ، ۲۳:۳۶
بق بقو

دوستان این پست طولانیه ... معذرت اما اگه امکان داره تا تهش بخونید با دقت :))لطفا

صبح روز شنبه :94/08/30

- بق بقو تو کلاس نداری مگه

بق بقو خواب

- بق بقو  آهای  بق بقو...میگم کلاس نداری؟

همچنان بق بقو در خواب

(قبل از این که مامان در اتاق رو باز کنه ... قبلش از قصد مثل مته برقی به در میزد  :|

+ هُوم  

(اینقدر صدا خفیف بود که بین منافظ پتو گیر کرد... و از زیر پتو بیرون نرفت :|)

- باتوام میگم کلاس نداری؟

بالاخره بلند شدم نشستم ... چی شده!؟؟!؟

- میگم مگه کلاس نداری؟

+ چیییی

- میگم کلاس نداری؟O_O

+ نمیفهمم میشه یه بار دیگه بگی!؟!؟!؟

- O_o میـــــگـــــــم کلــــــــاس نداری ؟!!؟

+ کلاس چیه !؟!؟!

- نمیخوای بری دانشگاه o_

فقط 15 20 ثانیه به ساعت نگاه میکردم. 

+ ساعت چنده !؟؟

- O_O  ساعت 7:30 

+ 7:30 .... 7:30 .... ؛ امروز چند شنبه هست ؟!؟!!؟

- O_o شنبه 

+ شنبه  شنبه  شنبه  

من :O_o امروز شنبه ساعت 7:30 ...مامان چرا منو زود تر بیدار نکردی ... خدایـــــــــــــــــا کلاس دارم :"(

۴۱ نظر ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۹
بق بقو


السَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ..

«فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد»


«Hosseini approaching fortieth wind condolences»

+ دانلود فایل زیارت اربعین(منتظر المهدی)

۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۱:۱۷
بق بقو

o_O

همین الان یکی به گوشیم زنگ زد ... ناشناس بود.

من کلا ناشناس جواب نمیدم اما ... نمیدونم چی شد این یکیو جواب دادم (البته خودم میدونم چرا ^_^)

نمیدونم مرد بود زن بود...صداش معلوم بود استرس داره...شایدم گریه کرده باشه

خلاصه گفت :کجایی تو بیا بیمارستان اصغر مُرد 

O_oاصغر کیه ؟!؟!!؟؟!

بهش میگم اشتباه گرفتید 

میگه اشتباه چیه پاشو بیا اصغر مُرد

و من همچنان تو شوک 

قطع کردم...

دوباره زنگ زد 

رَدی زدم 

دوباره و سه باره ... مجبور شدم بزارمش تو لیست سیاه

حالا خدا رحمت کنه آقا اصغر رو ....

+ولی چقد واقعا بد میبود خداییییییییییییییییییی نکرده این خبره واقعی میبود منم از آشنا های این شخص میبودم :|

:(

خبر مرگ کسیو دادن خیلی سخته :| 

همین .... حالمان بد شد :(

شاید این پستو حذف کردم :/

+بعدا نوشت : 1% احتمال مزاحم بودن

۳۷ نظر ۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۱:۵۱
بق بقو

اوتیس جانسون زندانی است که اخیرا پس از 44 سال حضور در زندان، از حبس آزاد شده است. وی زمانیکه بازداشت شد 25 سال داشت و اکنون 69 ساله است.

به گزارش یزینس اینسایدر، وی پس از خروج از زندان متوجه شد که دنیا با آنچه که او در سال 1975 دیده بوده کاملا فرق کرده است.

وی اخیرا در بازدید از میدان تایمز نیویورک از مشاهده حجم فن آوری دنیای مدرن در اطراف خود گیج و متحیر شده است. جانسون مردمی را که هریک سیمهایی به گوششان وصل بوده و در حال گوش دادن به موسیقی بودند همانند ماموران سیا می دیده است یا تصور کرده عابرانی که با آیفون های خود در حال حرف زدن هستند، با خودشان صحبت می‌کنند. بیلبوردهای ویدئویی نئون که در جای جای میدان هستند نیز یکی دیگر از دلایل تعجب وی بوده اند.

+بق بقو: نمیدونم خوبه اینقدر پیشرفت یا بد،الان دارم به این نتیجه میرسم خوب که چی ؟؟؟

مردم قبلا چه جوری زندگی میکردن . خوب مام مثل اونا بنظرم اگه اینقدر پیشرفت تو تکنولوژی نبود .خیلی از مشکلاتم نبود.

قبل از این که یه وسیله جدید بیاد باید اول فرهنگش بیاد :| 

این همه علم که به هدف اصلی نرسی چه فایدهه داره... برا چی زندگی میکنیم .آخرش که چی ؟؟؟

نمدونم چرااین چیزا میاد تو ذهنم :/....اما افکارم همینه دیگه :|

؟؟؟؟؟


۴۱ نظر ۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۷
بق بقو
این همون مطلبیه که میخواستم تو پست سوالِ اینجا...جا کسیه؟
بگم....خوب الان میگم دیگـــــــــ
ساعت 6 شب، تو ایستگاه اتوبوس دانشگاه
شلوغ به معنی واقعی کلمه منم تنها بی هیچ دوستی (دوستم کلاس داش ساعت6 تا8)
خب همه منتظر اتوبوس 
اتوبوس اول آمد...همه حمله ور شده به سمت اتوبوس وبنده خیلی شیک به ستون ایستگاه اتوبوس تکیه داده و مطمئن بوده جای من در این اتوبوس نیس.
اتوبوس دوم آمد...و باز همه حمله ور شدن به سمت اتوبوس با این تفاوت که ایندفه یکی از پسرا بین دخترا گیر کرد و دوستش رف تو اتوبوس 
اون پسره هم از اون طرف داد میزد علی علی من گیر کردم ... و دخترای ... هی بلند بلند میخندیدن (پسره از خجالت آب شد طفلی)...از موقعیت خودم بگم: من همچنان به ستون ایستگاه تکیه داده بودمD: و این دفه خیلی مطمئن تر از دفه قبل که این اتوبوس واقعا برا من یکی جا نداره :|
و اتوبوس سوم آمد.... برای سومین بار سیر عظیم جمعیت به سمت اتوبوس حمله ور شده ...من یکم باا خودم فک کردم نه دیگ باید حتما تو این اتوبوس سوارشم :/سوار شدم به اندازه یه نفر برام جا پیدا شد اونم چه جایی داشتم با شیشه پنجرهِ اتوبوس یکی میشدم :/
از هم ایستا های خودم تو اتوبوس بگم ... 2 تا دختر پر حرف....خدایـــــــــــــــــــا بهشون فک میکنم سردردمیگیرم .من که فقط به اندازه 20 ای 30 دقیقه کنار این دوتا دختر بودم  کل شَجَرَشون دستم اومد :|...هم ایستا بعدی بنده کسی بود که آرنج دستشو رو شونه من گذاشته بود و اصلا اِنگار نَ اِنگار که با هر ترمزی که راننده میگیره آرنجش به صورت بنده برخورد میکنه و اگر من هر دفه جا خالی نمیدادم فک کنم نصف صورتم کبود شده بود:/ با خودم گفتم شاید متوجه نمیشه بزا بهش بگم ... گفتن من همانا و پاسخ ایشششششششششششِ، ایشون هم همانا
من : o_O O_o
والا، دست پیشو گرفت پَس نیوفته ....این مدلی شو دیگه ندیده بودم:|
+تقریبا داخل شهر رسیده بودیم ... مسلما داخل شهر سرعت گیر داره :)
راننده یه ترمز بد میگیره ... یکی ازون ته اتوبوس میگه منـــــــــــــــــــــــاااااااااااااااااااا
و اتوبوس انفجاری از خنده ...
 اما من نمیدونستم بخندم ... یا اعصابم از دست اون دوتا دختر پر حرف خورد باشه ... یا غصه بی فرهنگی خودمونو موقه سوار شدن اتوبوس بخورم ...یا غصه وجود نداشتن هیچ گونه مرزی بین خانم ها وآقایون تو اتوبوسو ....
از اونجایی که آدم شادیم مورد اولو انتخاب کردم D: ... البته فقط برا چند ثانیه :/
واقعا خیلی بده که ما این چیزای کوچیک رو رعایت نمیکنیم :|
باشد که هدایت شیم :|
۳۹ نظر ۰۴ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۸
بق بقو

سه شنبه ؛

چرا تلخ و بی حوصله ... ؟!

سه شنبه ؛

چرا این همه فاصله ... ؟!

سه شنبه ؛

چه سنگین ، چه سرسخت ، فرسخ به فرسخ ...

 سه شنبه ؛

خدا کوه را آفرید " ... (+)



          +بق بقو : حال منه :|...چرا تلخ بی حوصله                                                                                                                                                                                                                                                                                http://soozhenegar.ir

موافقین ۱۹ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۸:۵۱
بق بقو

اکثر ما طعم قهوه را خیلی دوست داریم اما معمولا قبل از خواب قهوه نمی‌خوریم چون می‌دانیم اجازه نمی‌دهد راحت بخوابیم. البته خیلی از ما میدانیم که نگاه کردن به صفحه موبایل هم تاثیر منفی بر خواب ما دارد. اما این تاثیر منفی چقدر است؟

طبق یک تحقیق علمی که در Translational Medicine انجام شده، میزان کافئینی که در قهوه اسپرسو دوبل وجود دارد به مراتب تاثیر کمتری از نگاه کردن به صفحه موبایل پیش از خواب دارد.

گوشی‌های هوشمند، تبلت‌ها و لپ‌تاپ‌ها همه و همه یک نور آبی روشن دارند که باعث می‌شود زیر نور خورشید هم بتوان تصویر آن را دید و همین نور باعث بی‌خوابی شما در شب می‌شود. تاثیر دیدن این نور پیش از خواب دو برابر بیشتر از کافئین است.

در جدول زیر تاثیرات منفی کافئین و ملاتونین(هورمونی که مغز زمان نیاز به خواب می‌سازد) را می‌توانید ببینید.

این آزمایش بر روی 50 نفر داوطلب انجام شده که برای مدت 49 روز تحت آزمایش بودند. همانطور که می‌بینید کافئین 40 دقیقه و موبایل 85 دقیقه خواب شما را عقب می‌اندازد. و اگر هردو اینها را انجام دهید 105 دقیقه دیرتر از معمول می‌خوابید. پیشنهاد پزشکان این است که حداقل یک ساعت قبل از خواب موبایل خود را کنار بگذارید و هر شب 7-9 ساعت استراحت کنید.

+یه کلیپ به زبان اصلی هس خواستید ببینید ... کلیک

بق بقو نوشت:دوستان شبا بیدار نمونید:)لطفا

همین^_^

شبتان پر از ستاره :)


۲۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۰
بق بقو
این پستو خیلی وقت پیشا میخواستم بذارم اما الان گذاشتمش دیگه ... این عکسا برمیگرده به دوسال پیش که 2 تا کبک داشتیم .
به نام کسی نبودن ها اما اون چاقتر و خوشگل تره مال من بود(البته اینو خودم میگم) ...نزدیک به 150 تا عکس ازشون دارم عکاس هم خودم بودم :)
و 3 تا فیلم که واقعا جوک هستن این پرنده های جیگر...
ها راستی اسمشونم گذاشته بودیم "کوکب"^_^
نهایتا در کوه دشت و صحرا ولشون کردیم...نمیدونم الان زندن یا شکار شدن یا تلف شدن :|
پسته خورشونم خیلی خوب بود . در این حد که میومد رو پام پسته هارو میخورد بعدشم الفرار :)
۳۶ نظر ۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۹:۲۴
بق بقو