بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

تقریبا نزدیک ساعتای 10 اینا بود که از فرودگاه بغداد به سمت کاظمین رفتیم 
در حد گذاشتن وسایل و ناهار ... ما رنگ هتل رو دیدیم 
بعدش سریع رفتیم حرم 
قرار بود فقط یه روز کاظمین باشیم و فردا بریم سمت کربلا
از آنجایی که بنده عاشق آسمون و هوا ، هواپیما ..خلبان ....خلاصه هر آنچه در آسمان هستش ؛ هستم ...شب قبل نخوابیده بودم 
بعد از زیارت که بعد از نماز مغرب و عشاء بود برگشتیم هتل برا استراحت تا شام خوردیم و اینا شد 9 یا 10 فک کنم 
مدیر کاروان گفت برید زود تر بخوابید چون صبح ساعت 3 یه بار دیگ میریم حرم برا وداع
از آن جایی که بق بقو خسته هلاک و کوفته بودش :/ ... از همون اول به خودش شک داشت بیدار بشه ... به خاطر همین سریع رفت بخوابه ...یعنی همگی خوابیدیم دیگ
خوب مسلماً هتل ها تخت دارن دیگ...و مسلم تر از اون اینه که ما هم رو تخت بخوابیم دیگ ...در اینم شکی نیس که منم رو تخت میخوابم  دیگ ..خب بریم سر اصل خاطره (بی زحمت اتاقو اینجوری تصور کنید)
گفتم من خسته بودم ...وقتیم خسته باشم بنظر این منطقیه که چیزی متوجه بشم به جز خواب:|
خوابیدم
نصف شب
همه خواب
بعد یه صدای (همون وسایل شکستنی از روی میز بیفته روی سرامیک :/)حالا چرا چی شده چرا افتادن ..نگو پای مبارک بق بقو به اونا خورده ... چجوری مگه لنگ درازه :/
بعله دیگ آخه خودشم از رو تخت افتاده و بین دوتا تخت گیر کرده :))))))
همه بیدار میشن با صحنه گیر کردن بق بقو لای تخت مواجه میشن اولشن همه نگران که مثلا من سرم نخورده باشه به جایی 
بابای بق بقو به جهت کمک کردن دست بق بقو میگیره ...میکشتش بالا میگه چطوری بابا خوبی ؟...بق بقو هم داشت به همون شکل خواب هفت پادشاه رو میدیده ... میگه من خوبم بگیرید بخوابید ..عه ...بعدشم سرشو میزاره رو بالش میگیره میخوابه ... 

به نظر شما اصلاً اتفاقی افتاد :/
نه :))))
فک نمیکنم !!
حالا صبح چقد بهم خندیدنو برای همه برادرا که تو اتاق ما تشیف نداشتن تعریف کردنو ..باهم خندیدن هم بماند :دی

+در باره نقاشی اتاق هم تند تند کشیدمش اگه یه جوریه به بزرگی خودتون ببخشید :)
+با توجه به مواردی که به بنده اشاره شد باید بگم ؛فاصله میز تا تخت من از انچه در تصویر میبینید کمتر است و این که پای منم زاویه دار بود که خورد به میز دیگ...چون چندی از دوستان با مشکل چجوری مگه میشه مواجه شده بودن گفتم یه توضیح بدم رفع ابهام بشه:دی

موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۶
بق بقو
به نام خدا
هزاران درود بر همسایگان بیانی
آقا
خدایی حیفه ماه شعبان باشه دَر وبلاگ بق بقو بسته باشه ..نه !؟؟!
نمیدونید چقد دوست دارم بحرفم که ... من نمیدونم چه سِرّیه که هر وقت من وبلاگو تعطیل میکنم ... انواع حوادث و بلایا چه خوش چه ناخوش بر سر من میادش... زین خاطر
گفتم بد نباشه ماه شعبانِ من تبریک نگفتم هنوز
بعدش گفتم بیام خوبه :)))
خلاصه تبریک عرض میکنم همه اعیاد که گذشت و اعیادی که در راه هستن ... 
واز همه مهم تر 
عمو رمضانم که داره کم کم میادش ...هر چی بهش میگم عمو میشه الان نیای هواهااا گرمه ..امتحان داریم ...نابود میشیم 
 عمو میگه نه که نه باید بیام حواسم باشه مثلاً سرجلسه امتحان تقلب نکنی ...باید تو آمپاس قرارت بدم دیگ :)
منم که عمورو خیلی دوسش دارم نمیتونم رو حرفش حرف بزنم که ... حالا قراره تا چند روز دیگ از سفر یه سالش برگرده یه صفایی بهمون بده 
بلکه فرجی شد ؛ ما با این ماه رمضون آدم شدیدم :)
جاداره از همین پست پیشاپیش به امام زمان تبریک بگم تولدشونو ... ان شاءالله باشیم، تو اون روزی که شما قراره ظهور کنی ...ان شاءالله که یارت باشیم و سربازت ...ان شاءالله :(

+دیگ چی بگم ... میخواستم خاطره بگم
+از وقتی این آهنگ تو این پست رو شنیدم ؛ فک کنم هر روز 2 یا 3 بار بهش گوش میدم :/... بلکه به مراد دلم برسم :)
۱۳ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۳۵
بق بقو