بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

الحمدالله ... باید بگم خیلی وقته کتابه تموم شده حداقل یه هفته میشه اما من نرسیدم بنویسم .

خب دوستانی که کتابو خوندن که هیچ؛ کسانی هم که نخوندن پیشنهاد میشه که بخوننش ارزش یه بار خوندن رو داره .

با این که متن روان اما نکته توش زیاده باید وقت بزاری منظورم اینه باید با حوصله خوند.

 خلاصه کردنش کار سختیه خصوصاً برا منی که در حالت عادی اگ بهم چیزی بدن خلاصه کنم شاید فقط چند پاراگراف از چند صفحه کمتر بنویسم (البته با اغراق گفتم :دی)

فقط با یه فصل از کتاب خیلی موافق نبودم  فصل "22 فرزندان والدین بیشعور" نمیدونمم اما فکر میکنم با اعتقادات ما جور در نمیاد این نحوه برخورد .

همین  

ویه چیز دیگ کلا برنامه هام برا حلقه به هم ریخت :| ولی بازم غنیمت یه کتاب

یه کتاب دیگم معرفی میکنم ، البته شاید بعضیا باشن خیلی موافق این کتاب (یا نویسنده) نباشن اما ما خوندیم خوب بود . حالا کتاب ؛ اسم کتاب "پدر مادر ما متهمیم " . نویسنده "دکتر علی شریعتی"

با خوندنش به نتیجه های خوبی رسیدیم . البته دوستان اگه خواستن بخونن توهمون 10 صفحه اول میتونن خودشونو محک بزنن که میتونن بقیشم بخونن با نه ... اگ باب میل نبود پیشنهاد میکنم نخونیدش و اگرم خواستید بخونید لطفاً با دقت و تا آخر بخونید .

کتاب" فاطمه فاطمه است" از جناب دکتر هم بسیار عالیست ...عالی ... وقت کردید حتماً بخونید.

+همسایگان بلاگی به نوعی مثل خودم محروم شدن بنظرم :|

+ لطفاً اگه از دست کسی ناراحتید بهش بگید ؛ شاید سوءتفاهم باشه شاید بخواد از خودش دفاع کنه ... لطفاً بهش بگید .نذارید چیزی تو دلتون بمونه یا پشت سرش به بقیه بگید که غیبت بشه ... و زود قضاوتش کنید!

۱۷ نظر ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۴:۰۰
بق بقو
یه پست انتقادی (یکمم سیاسی) نوشتم ؛ از انتشارش منصرف شدم .به عکس مرتبطش اکتفا کردم .
فقط این که ان شاءالله هدایت بشیم !

+چقد زمان زود میگذره 5:58 :|
+میشه گفت نوبرانه دیگ نه ؟!؟!!یا فقط برا مرکبات :| ... اصن هر چی :دی
۱۰ نظر ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۵۸
بق بقو

سلام ؛

الان قشنگ مشخص این تنبیه خیلی به من ساخته اصلاً بلد نیستم بنویسم خیلی چیزا هست که بگم ها اما ...

بذارید دور برمو توصیف کنم ، صدای اذان به گوش میرسه همه جا تاریکه و تنها روشنایی من صفحه لپ تاپم تازه اونم بانور حداقل و یه صفحه کلید روشن برای تایپ نوشته هام

یه تلگرام باز شده با

اینقدر پیام نخوانده با این که بیشتر کانال ها و گروههامو حذف کردم ؛

اذان تموم شد :))

یه میز تقریباً شیلوغ پیلوغ دارم .پامَم داره داغ میشه آخه مودم دقیقاً بالای زانومه :)

امرزوم تولد امام رضاست ، تولدشون مبارک

همین دیگ ؛ خواستم بگم خیلی محرومیت عالییه :دی حتماً خودتونو محروم کنید.کمترین مزیتش اینه نماز صبحتون سروقت ِ !

+ مکالمه طور ...

وقتی با من تو خیابون راه میری گوشی دستت نباشه :|

من که باهاش کار نمیکنم فقط دستمه:|

هرچی... دستت نباشه؛ مثل این دختر سوسولا میشی(نظر شخصی مادر من درباره کسایی که در خیابان گوشی دستشان میگیرند)

من : :||||||

فک کنم به گوشیم آلرژی پیدا کرده :/

+اخبار تکنولوژی (البته ممکنه چند روز از انتشارشون گذشته باشه)

با  این توستر هرچه میخواهید روی نان خود بنویسید :|

+روبه راهی شما آرزوی  ماست ;)

۱۸ نظر ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۰۴:۵۷
بق بقو

یه روزایی هم پیش میاد که اون بی اعصاب باشه به هر حال

روز دختر بود ؛ مامانم میخواست یه جورایی حالشو خوب کنه ولی خب نمیتونست مقاومتش زیاد بود .

بااین که حوصله این کارارو ندارم اما دیگ دلم نیومد :|

زین خاطر از آلونک خود خارج شده تا کمی سر به سرش گذاشته وحالش را خوب کنم

تعریف من از سر به سر گذاشتن ؛ اینقدراذیتش میکنم که طرف بگه غلط کردم هر چی توبگی... (اصن اصلشم همینه :| والا وگرنه اسمش سربه سر گذاشتن نمیشد که D:)

همیشه خاطره تعریف کردنای خواهر بزرگترم رو دوست داشتم :) ... همینجور که خواهرکوچکترم از خاطره تعریف کردن من خوشش میاد :)

بعد از شکستن یخ خواهرم شروع کردم به مرور کردن خاطراتی که من توشون باید میمردم اما ... خداخواست نمیرم D:

حالا من هی تعریف میکردم مامانم میگفت آره آره ...عِی یادش بخیر ^_^

 :|...مثلاً  تو اون خاطرات میمردم ها :)))


+روزت مبارک دختر خانوم بیانی ^_^

+میگم ای کاش یکی بود دلقکِ،دلقکا میشد ...

+وااای ساعت 5:42 شد :|

۳۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۴۷
بق بقو

تنها زمانی که اجازه استفاده از اینترنت به من داده شده 4 تا 6 صبح :|

یعنی خواب بمونم باز تا 4 تا 6 صبح فردا :||

تازه همینم به من نمیبینن :|

ما که مَحروم شدیم ؛ اما شما مراقب خودتون باشید :ذی


+سحر خیز باش تا وبلاگ نویس باقی بمانی :|

+روزتون پر از یاد خدا ... ;)

۳۳ نظر ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۲۴
بق بقو
 

دریافت
 


دریافت

۷ نظر ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۰
بق بقو
خواهر کوچک تر :بق بقو من این ظرفو میگیرم تو هم اینو ژله رو چپش کن تو این یکی ظرف
من :(خسته تر از این حرفا بودم :|) باشه
خواهر کوچک تر : گفتم 123 بر گردون
من :باعشه :|
خواهر کوچک تر :وااای واااای بق بقو ..وااای بق بقو  زود باش ورشدار
من::)))) باعشه بابا سرو صدا نکن کسی نفهمه
موقع شام
خب اینم از ژله امشب کار "y" هستش ... (از قبل گفته بودم شام نمیخوام)
من :خب سهم منو جدا کن بزا کنار
خواهر کوچک تر : عِ ظهری که بهت گفتم دمپاییای منو نپوش گشاد میشه چرا پوشیدی ...منم بهت نمیدم :d
من :ببین نزا از حاشیه این ژله بگم که کسی دیگ بهش لب نزنه :دی
برادر :باز چیکار کردید میخواید بدیدبه خورد ما :|
خانوم برادر :اصن از قیافه اشون معلومه قند زدن (گند)
یه دو دوتا چار تایی کرد دید خودش بگه سنگین تر...
خواهر کوچک تر :چیز خاصی نشده فقط ژله یک بار افتاد رو فرش ... دوبارم خودم شستمش تمیز تمیزه :|بخورید
من : :)))آره بابا بخورید الان دیگ میزان ویتامینشم فولِ فولِ :دی
خواهر کوچک تر : ببین اگ من به تو ژله دادم :|
من :"b.x" یک چهارم برا شما بقیش هر چی موند برا من :دی
خواهر کوچک تر : یعنی خیلی پررویی ها :|
من :تازه فهمیدی :|

+من اعتراف میکنم علاقه شدیدی به کفش روفرشی دارم اما هیچکی برام نخریده :( .... اینام صاحاب داره :|
+این پست از برای دیشب بود ... اما به دلیل شهادت همچین خوشم نیومد ازش ... انتشاردر آینده شد:)
+هیچ روشی نیست پست بذاری بقیه نفهمن ؟
+کتاب "بیشعوری
"هم چنان پروندش بازه :|
۲۴ نظر ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۰
بق بقو


۰۹ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۵
بق بقو

لقمه ای که مامانت برات درست میکنه تا بخوری با لقمه ای که خودت درست میکنی به ظاهر شبیه مامانت ؛ زمین تا آسمون مزش فرق داره ؛ چرا شو هم هنوز دانشمندا کشف نکردن :|


لذتی که در خوردن آب؛ به این صورت که دَر یخچالو باز کنی شیشه مورد نظرتو برداری و همون جا با شیشه آبو بخوری (دَر یخچالم باز) دَر ؛ دَر یخچالو باز کردن و شیشه مورد نظر رو برداشتن و دَر یخچالو بستن و لیوان مورد نظر رو برداشتن و آب توش ریختن و خوردن و دَر یخچالو باز کردن و شیشه مورد نظر رو سر جاش گذاشتن .... و از همه مهم تر لیوان را شستن نیست !


نمیدونم تا به حال این لذت رو هم تجربه کردید یا نه؛ وقتی مسواک میزنید تو خونه راه برید و گه گاهی هم اظهار نظر کنید

داخل پرانتز :این کارو زمانی بکنید که میزان خمیر دندونی که رو مسواکتون میزنید کم باشه ... چون من تضمین نمیدونم اگ این کارو با خمیر دندون زیاد انجام بدید واکنش خانوادتون چیه:دی


و یه تفریح سالم دیگ وقتی وضو میگیرید , دستای خیستونو بزنید به صورت یکی از اعضای خانوادتون(اگ تولاک خودشونم بودن دیگ چه بهتر) و بعدشم به سرعت نور فرار کنید که مبادا یه پارچ آب روتون خالی بشه :)

داخل پرانتز:این کارو میتونید هر وقت که دستاتون خیسه انجام بدید اما در حالت اول که گفتم میتونید یه دلیل دلگرم کننده به شخص که صورتش خیس شده بدید این که : تو الان متبرک شدی باید از من تشکر کنی که از آب وضو کشیدم به صورتت ..نوچ نوچ قدر نشناس :دی


+یه چیز دیگم که  تازه کشفش کردم اینه که وقتی بهتون میگن بیاا غذا *بخور برو مثل بچه آدم بخور ، نگو سیرم :|... دو دقیقه بعد گشنت میشه اما غذایی در کار نیست :|

+بابک جهان بخش یه آهنگ خونده ؛ دوسش دارم خصوصاً اون تیکه که میگه حالم خرابه برام دعا کن خیلی دوست دارم .

+خیلی نیازمند دعا هستم خیلی ...

* :شام ،ناهار،صبحانه

۳۳ نظر ۰۴ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۰
بق بقو