بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

مدارس داره شروع میشه ... تزیین سالنم پای مسئولینش

وقتم کمه ... مسئولین از خانواده و اقوامشون گرفته به عنوان نیرو کمکی استفاده میکنن :|

نتیجه 3 ساعت کار کردن میشه این و جناب مترسک

نمیشه گفت دقیقاً کی چه کاری انجام  داده(دور هم بودیم دیگ) اما کلی بخوام بگم کاغذ کشیا کار من بود پروانه ها کار خانوم برادر و خواهرم جناب مترسک هم کار مادرجان :دی

من میدونم کار من از همه سخت تر بوده:)))

۲۵ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۰
بق بقو
دوتا عید هست که خیلی بزرگه ... یکی نوروز یکیم غدیر
این دو عید جزو اعیاد بزرگ هستن ، زیرا عیدی میگیریم !
همین، اگه دلیل دیگه ایم هست بگید :)))
خداروشکر تو بین اقوام سید داریم ... در بین دوستان هم سید داریم ^_^
به دلیل تموم شدن تابستون داشتیم با دوستان صحبت میکردیم یه روزی یه جایی همدیگه رو ببنیم از اونجایی که عید غدیر نزدیک قرار شد بریم خونه ساجده سادات ... البته گفت به شرطی بهتون عیدی میدم که کادو تولدمم بیارید :|
یقیناًدر بین همسایگان بیانی هم سید داریم(من فقط دو نفر رو میشناسم) ، داشتم فک میکردیم چطور از این دوستان عیدی بگیریم که به دستمان برسد حالا چه این دنیا چه اون دنیا به این نتیجه رسیدم تنها عیدی و بهترین عیدی "دعای خیرشونه " ممنون میشم دعامون کنید!

+اون مورد بالا که گفتم چرا این عید عید بزرگیه جنبه طنز و شوخی داشت:)سوء برداشت نشه خدایی نکرده علت واقعیو
میتونید اینجا ببنید.
+این روز یه سری اعمال داره که یکیش روزه گرفتن تو این روزه  بقیشم میتونید اینجا رو ببنید.
+دیگ این که این پست کلاً لینکی شدش D:
+و این که پیشاپیش این عید مبارک رو به همه تبریک میگم !
۱۲ نظر ۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۳۷
بق بقو

به نام خالق آسمان آبی ؛


گفتم ان شاءالله تو یه پست این کانالو معرفی میکنم همینه دیگ اسمش آسمان آبیه ؛ این کانال در 95/1/15 به دست خودم ساخته شد.اولش با خودم قرار گذاشتم هر روز از آسمون عکس بگیرم و تو این کانال بذارم .الانم این موضوع برقرار منتهی برای روزایی که آسمون ابری برای دیدن داشته باشه . گاهی اوقات هم دوستان لطف میکنن و برام عکس میفرستن که به عنوان عکس ارسالی میذارم تو کانال :) خودمم دقیق نمیدونم چرا ساختمش چرا این جا عنوانش کردم ؛ البته نه که بی دلیل بی دلیل باشه یکی از مهم ترین دلیلاش اینه که من عجیب آسمونو دوست دارم ... به عبارتی دیونه وار اونو دوسش دارم D:

وخلاصه این کانال پایه اصلی عکساش آسمونه ;) ... عکاسشم بق بقو و دوستان بق بقو هستن !

خوش حال میشم شمام از این کانال دیدن کنید ونظرتونو بگیدو حتی از آسمون با ابرای خاص عکس بگیرید و بفرستید تا بذارم تو کانال؛بماند یادگاری :)


+عکسا کیفیتشون زیاد بالا نیست البته اون عکسایی که من میذارم آخه دوربین گوشیم خیلی با کیفیت نیست ، به بزرگی خودتون ببخشید.

+عکس های سفر شمال هم همینجاست!

۱۸ نظر ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۲۵
بق بقو

به نام خالق رنگین کمان

سلام

خوبید ؟ خوشید ؟

اگر نیستید ان شاءالله غبار غمتان برود حالتان خوش شود!  ;)

بی مقدمه بگم رفتیم سفر ... 

عالی بود البته اگه از خراب شدن ماشین تو 80 کیلومتری مقصد اول که چشمه علی بود فاکتور بگیریم .تازه شبم باشه و برای رسیدن به مقصد مجبور شیم با سرعت 40 ؛شایدم کمتر کنار جاده حرکت کنیم .

و عالی تر میشد اگه ساحل دریا یکم تمیز تر بود هم از نظر آب و هوایی و هم زباله های کنار ساحل، منظورم از تمیز بودن هوا اینه که آخه چرا قلیون ...

باور کنید جا پیدا نمیکردیم دو دقه خانوادگی کنار ساحل بشینیم و به دریا نگاه کنیم ؛ از بس بوی قلیون میومد ...

باز عالی تر تر میشد اگه محیط های مجزا برای شنا آقایون و خانوما درست میکردن نه این که همه قاطی پاتی باشن .اصلاً نمای خوبی نداره :/ (البته همچین جاهایی هست اما جایی که ما بودیم اینجور نبود)

و این که نزدیک به 750 کیلومتر راه رفتیم شمال بنده انگشت کوچیکه پامم خیس نشد:))... کسایی که میرن ساحل معمولاًبادمپایی و بدون جوراب هستن من با کفش و جوراب میرفتم . تو بین راه از سوئیت تا لب ساحل اینقدر آروم راه میرفتم که یه وقت شن و ماسه نره تو پام که بازم میرفت .

فک کنم تو بین اون همه ادم فقط منو اون خانومای گشت ارشاد بودیم که کفش داشتیم D:

تو این 3 روزی که اونجا بودیم من 2 روزش سرم درد میکرد به خاطر تغییر ناگهانی آب و هوا D:

کویر کجا و شمال و طبیعتاش کجا البته کویرم زیباییای خودشو داره مثلاً شمال آسمون شب کویرو نداره که :))

چقد اونجا میوه گرونه و چقد مغازه میوه فروشی کم ... دوستان میوه خواستید بیاید شهر ما هر 200 .300  متر یه میوه فروشی داریم :))

نوع آب و هوا روی رفتار و اخلاق آدما خیلی موثر...

یکی از دوستام شمالی و اهل ساری هستش... برای یه امری رفتیم بهشون زحمت دادیم ؛ خیلی خون گرم و مهمون نواز بودن ^_^ مامان دوستم به بابام و برادرم میگفت داداش ^_^ با همون لهجه شمالی قشنگشون :)


عکس هم گرفتم ؛ البته بیشتر از آسمون که اونم دلیل داره ان شاءالله تو پستای بعدی کانالی که تو تلگرام درست کردم مخصوص آسمون رونمایی میکنم


۱۹ نظر ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۴
بق بقو

موافقین ۱۹ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۰۴:۰۰
بق بقو

پلاستیک بار الکتریکی منفی را به خود میگیرد .

ما آدم ها هم گاهی پر از بار های منفی میشویم به عبارت دیگر بی اعصاب میشوبم.

بادکنکی از دیار تولد در اختیار داریم .

آهنگی غمگین پخش میکنیم .

ضربه میزنیم ؛ با دست ، پا و سر ... ضربه میزنیم ...

اینقدر ضربه میزنیم که بادکنک

از بار منفی لبریز میشود و به سقف اتاق میچسبد .

و ما یک نفس عمیق میکشیم ؛ فک میکنم الان حالم بهترِ

اما بادکنک بیچاره؛ تمام شب را بالای سقف میماند

نزدیک سحر

از سقف به زمین می افتد

و در صبح جان به جانان تسلیم میکنم .

بیچاره بادکنک  جور بی اعصابی مارا کشید .

روحش شاد !

۲۹ نظر ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۷
بق بقو


با شروع مدارس کمد پر از جایزه های جدید میشد . زنگ تفریحا با دوستام میرفتیم و بهشون نگاه میکردیم همیشه میخواستم بهترین جایزش که یه سری لوازم التحریر سِت شده  بود مال من باشه . نه فقط من بلکه هر کسی دوست داشت بهترین جایزه مال اون بشه بقیه جایزه ها هم بیشتر لوازم و تحریر بود . (دفتر ، مداد ، پاکن ؛ مداد تراش، دفتر چه و ...اقلام آموزشی)
جایزه ها کمک میکرد تا باهم رقابت کنیم .
الانم از این کمدا هست منتها جایزهاشون ؛ جایزهاشون فقط یه کوچولو بی ربط به بچه هایی که تو این سن باید همه فکر و ذهنشون به درس خوندنشون باشه نه اون چیزا
یه سری جایزه هاشون خوبن مثل کتاب داستان ها ، سیدی های آموزشی (فیلم و سریال خارجی)
اما گوشواره ، دستبند ، لاک  اینا چی ؛ اصن اینام قابل تحمل به این فرض میگیرم که برای عوض شدن روحیشون خوبه ؛ بچن دیگ دوست دارن ، خوشحال میشن!
اما خدایی هر کاری میکنم با مژه مصنوعی و ناخون مصنوعی نمیتونم کنار بیام :|
جالبش اینه که این دومورد بیشترین امتیازارو به خودشون اختصاص دادن  و این که این اقلام از موارد آرایشی محسوب میشه و در محیط های آموزشی ممنوع هستن (مثلاً)
الان چه وضعشه ممنوع ، مجاز اگه ممنوع چرا تو بانک تلاش هست اگر نیست چرا ممنوع :|

+و ما به روال عادی برگشتیم ... همه از صدقه سر دانشگاه و انتخاب واحدو ایناست :)
۱۸ نظر ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۰۱
بق بقو

میخندم

همینطور میخندم ،

اما دلم شاد نمیشود ،

چون شبی که این همه ستاره روشنش نمیکند.


+همه وبارو خوندم و میخونم،همه اونایو که دنبال میکنم.اما نمیدونم چرا اینقدرنظرگذاشتن برام سخت شده؛خواستم عذرخواهی کنم !

+بوی ماه مهر به مَشام میرسه و من خیلی از کارام مونده . مثل کسی که از این دنیا میخواد بره اون دنیا اما هیچی با خودش نداره و دستاش خالیه !

+نویسنده متن بالا هم نمیدونم کیه.

۱۸ نظر ۰۴ شهریور ۹۵ ، ۰۴:۵۵
بق بقو