بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۲۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

و دیشب بالاخره رد استاد مشاور (پروژم ) رو زدم یعد از یک ماه ... گفته آخر هفته جواب ایمیل بچه ها رو میده ...

فک کنم 5 یا 6 تا ایمیل بهش زدم که همش بی جواب بوده تا الان ...

دعا کنید پروژمم به خوبی تموم بشه ! و پرونده کارشناسیم برا همیشه بسته بشه ...

۵ نظر ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۷
بق بقو
خیلی خوب میشد. اگر تکنولوژی اختراع میکردند که از روی چشمای طرف متوجه میشد توی دلش چیه ... مشکلش چیه ... اونو به حالت یک نوشته تایپ شده بهش تحویل میداد. شاید اینجوری همه آدما سبک تر میشدند وقتی میتونستن حرفاییو بخونند که حرف دلشونه ، فقط بلد نبودند بیانش کنند.
۹ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۵
بق بقو

این چند روز از هر فرصتی برای گریه استفاده میکنم . البته دست خودم نیست.دلایلم خیلی زیاده!

دوره دبیرستان یکی از همکلاسیامون به شدت اروم و گوشه گیر بود ، از مدرسه جدید اومده بود . دوستش میگفت چون خواهرش ازدواج کرده رفته اینجوری شده. میگفت یه زمانی درس خون و رتبه یک مدرسمون بود اما وقتی خواهراش ازش دور شدن درسش افت کرد. دانشگاه با هم یک رشته قبول شدیم . همچنان ساکت و اروم یک ترم خوند ازدواج کرد:) الان هم یه تو راهی داره.

اما چرا اینو گفتم ، برای این که همیشه تعجب میکردم که خب حالا خواهرت رفته تو چرا انقد خودتو اذیت میکنی باز میاد میبینیش دیگه ... اما الان درکش میکنم....

۹ نظر ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۵
بق بقو

اصلا فکر نمیکردم گریه بکنم :) اونم به مقدار زیاد

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴
بق بقو

گاهی وقتا عین تو فیلما دوست دارم دستمو محکم بزنم رو میز محل کارم و هر چی روش هستو بریزم زمین 

و یه دیالوگ بگم : بسته دیگ تمومش کنید !



+میگن آدم به هر چی فکر کنه در عمل هم انجامش میده  :))

۸ نظر ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۰
بق بقو
حمله انتحاری نوعی خودکشی عقیدتی به قصد دیگرکشی و صدمه زدن به غیر(دشمن) است. در این نوع از خودکشی فرد دست به طراحی و اجرای یک برنامه تخریبی می‌زند که طی آن خود را وسیله آسیب زدن به دشمن قرار می‌دهد و از بین می‌برد. این شکل خودکشی را می‌توان نوعی حمله منفعلانه به دشمن دانست.


چند دقیقه پیش در یک حمله انتحاری اینستا خود را پاک کردم !

منتهی منطقی فکر کنم به شخص من آسیبی نمیرسه هیچ،  فایده هم داره برام . 


+خیلی وقت بود که بهش فکر میکردم.


۰ نظر ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۱
بق بقو

1. امروز صبح تو راه محل کار آموزی یادم اومد چرا بازوم کبود شده . یادم اومدعروسی دختر عمم بود بعد ملت همیشه گیرکه باشو برو برقص دیگ عروسیت نمیرقصیم هاا:/ 

و منم طبق معمول میگفتم آخه شما کی دیدید من برقصم در همین حین دختر عمم در حال رقص داشت میرفت برقص یه نیشگون هم از من گرفت :||| دلیلشم نمدونم باید از خودش پرسید واقعاً :/ ؛ جاش کبود شد.  


2.ماه پیش یعنی تیر ماه سه تا عروسی رفتم که دوتاش خوب بود یکیش عروسی دوستم یکیشم عروسی پسر پسر خاله بابام . حالا چرا ؟ چون که آدماشون با معرفت بودن.  نسبت به دوتا عروسی دیگه.


3.گاهی وقتا از حرفای بعضی نزدیکان بسیار بسیار رنجیده خاطر شده . عزیزم میبینی سکوت کردم و اصلاً بهت نگاه نمیکنم و محل هم نمیدم چرا ادامه میدی ؟


4.حساب کردم کم خرج ترین حالت آرامش مرگ هست . البته اگه خدا اون دنیا باهامون راه بیاد .


5.عروسی پسر پسرخالم ، تهران بود و ما خیلی از اقوامِمون رو تازه اونجا دیدیم مثلاً بعضیاشونو بعد از 20 سال .... جزو مهمان هایی بودیم که زود رفتن آخه عقدکنون هم داشتن که منو خواهرم نرفتیم تو تالار منتظر بودیم (کلی مسخره بازی درآورده و عکس میگرفتیم باهم  تالار دست ما بود دیگ:دی) بعد کم کم مهمونا آومدن و ایضاً دختر خاله های بابا نشسته بودیم نسشته بودن. دیدم یکشیون از یکی دیگشون پرسید اینا دخترای کین ؟ بعد اون یکی گفت پسر خاله دیگ بعد گفت عههههه چه خوشگلن*_* حالا خواهر منم ذوق مرگ همش میگفت مرسی با نیش باز منم سرم تو گوشی بود :| ... گذشت سر شام به مامانم گفتن ما که پسر نداریم اما دختراتونو به فرزند خواندگی نمیدید به ما :| مامان منم گفت باید با باباشون صحبت کنم :|  (یعنی همش به کنار فقط جواب مامانم ((:)


6.تو همین عروسی بنده انگشترم گم شد و تو همون لحظاتی که انگشترم گم شد هزار بار به خودم لعنت فرستادم که چررااا من این عروسیو اومدم ..آخه چرا انگشترم باید گم بشه :(( دوستانی که کانال منو میخونند میدونند کدوم انگشتر رو میگم همونی که یه بارم نگینش افتاد :/ خلاصه تو لِنگ جورابم پیداش کردم (موقع تعویض لباس از دستم دراومده بوده متوجه نشدم )


7.بعضی موقه ها با خودم میگم خب چی میشد همه چی ایده آل بود . همه خوب بودن هاا چی میشد ؟ یا حداقل یه بازه زمانی اینجوری باشه آدم یه نفس بگیره ...


8. با این شعار که اگر حقتو نگیری میگیرن فقط در یک حالت موافقم در باقی موارد از نظر من کاملاً غلط ... باعث میشه آدما حریص (گرگ صفت)بشن.


9.الان تابستون ، هوا گرم اما من گاهاً جوری سرفه میکنم  که انگار برف رو زمین نشسته ... خدایا مثل قبل نشه لطفاً


10.چی میشه کارمندای گرامی ادارات  صبحانه هاشونو خونه تناول بفرمایند ؟!!؟؟ حداقل مَلَچ مُلُوچ نکن برادر من :/ (رو مخم این مورد)


11. ولی باید قبول کرد مهندسا بچه های اهل دلی هستن :))) یعنی اغلب اینجورین :دی


12. این یه موردم هست؛ بماند :) #خانم_خجالتی_شهرداری

۵ نظر ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۲
بق بقو