بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

میبینید چقدر هواییه ... دلِ آدمم همینقدر هواییه میشه برای رفتن به حرمش ...

با  مامانم یک هفته پیش صجبت میکردیم درمورد این که چراا ما شهادت امام رضا اصلاً نمیریم مشهد .

میگه خب نذر داریم ... میگم برای امام حسن ... روز بعدش که میتونیم بریم ...ساکت میشه میگه منم خیلی دوست دارم اگه همت کنند ببرنمون که خیلی خوب میشه میگم آره بیا و .... خیلی خوب میشه ما حتی همون چند ساعت رو بیایم؛ امام رضا !!

خیلی وقتا مشهد رفتنای ما شیش ساعت بیشترطول نمیکشه :)) البته به جز زمان رفت و برگشت.

خلاصه اگر امسال هم نشد بالاخره یک روز میرسه من میدونم ... 

+اینستا imamrezashrinecom@


بعداً نوشت:

خیلی اتفاقی 500 امین پستم شد همیچین پستی :)

راستی اگر کسی دوست داشت و اینستا داشت آدرسشو بهم بده، بیایم فالوتان کنم .

۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۰۰:۳۳
بق بقو

میدونید ادمی که توی یک خانواده پر جمعیت بزرگ بشه شرایطش کاملا متفاوت میشه با یک خانواده کم جمعیت ... خیلی چیزا که شاید برای یک خانواده کم جمعیت نو برانه باشه برای من اهمیتی نداره:) ... و همینطور برعکس خیلی از حس های یک خانواده کم جمعیت رو من هیچ وقت احساس نکردم.


تو بین این احساسات و شرایط مختلف گاهی یه اتفاقایی میفته، واقعا میمونم

اصلا اولش خندم گرفت(خنده تلخ ولی) ... الان سر درد گرفتم :) هضمش سخته برام(:

دارم به این نتیجه میرسم هر چی ساده تر باشی و ساکت تر ... همونقدرم بیشتر مورد حمله قرار میگیری....

اما متاسفانه تو این شرایط راه پس نداری(یعنی نمیتونی ساده نباشی، ساکت نباشی) و برعکس هر چی پیش میره دوست داری ساکت تر و ساکت ترو ساکت تر باشی تا تمام بشی!

۱۱ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۴
بق بقو

به این اعتقاد دارید به هر کسی که براتون عزیز و دوستش دارید زیاد فکر کنید اونم حتماً داره  به شما فکر میکنه ؟

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۶:۵۵
بق بقو

سلام

احوال اهل قلم بیان چطوره:)؟!

من خوبم خداروشکر(حالا نیس خیلی ادمم مهمیم گفتم بگم که خوبم:)))

همین الان که دارم این منتو تایپ میکنم روی تخت دراز کشیدم واقعا بدنم خالی از انرژیه 

غر غر نمیکنم . اما الان فقط به اندازه نوشتن انرژی دارم. کلی حرف دارم

این مدت هر اتفاقی میافتاد با خودم میگفتم سوژه خوبیه برای وبلاگ

اما انقدر کار بود. هست (خداروشکر:)) که نایی برای نوشتن نبود گاهی این ذوق به اشتراگ گذاشتن. باعث میشد حرفام تو کانالم مینوشتم (فعال شدم اون طرف:))هر وقت اونجا بنویسم دیگ به اینجا نمیرسه. گاهی هم استوری میذاشتم واتس اپ خلاصه خالی میشدم به هر طریقی

خسته از هیچم :)))

دیگگگگ کلی چیز یادم بودا ولی انگار همش پرید.

+راستی چرا ما، آدمهای مجازی انقد دوست داریم مطالبمونو، دوست داشتنی هامونو برای بقیه به اشتراک بذاریم؟:) ...

+عنوان: بی ربط، خیلی اتفاقی یادم اومد.

+یاد بگیرید از این به بعد به جای بوس فرستادن، بوس رو پرت کنید:))) هم زودتر میرسه به طرف هم محکم تر؛))

۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۰:۱۳
بق بقو