بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

بِره به ...

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۲ ب.ظ

دلم میخواد زمان برگرده عقب 

بره اونجایی که من یه پشتی برمیداشتم و اونو یه قایق تصور میکردم ...پارومم میشد مگس کش :) و به هر جا که میخواستم سفر میکردم 

بره اونجایی که من میرفتم از آشپزخونه یه قابلمه برمیداشتم توش روزنامه ریز ریز میکردم ؛ آب میریختم و انواع ادویه ها رو ؛بعد میدادم به مامانم بزاره رو گاز 

بره اونجایی که با اون کامیونای اسباب بازی (خیلی کوچولو)بین طرح و نقشِ فرش حرکت میکردم و آشغالایی که رو فرش بود رو بار ماشین میکردم :)...(مثلاً میخواستم به مامانم کمک کنم )

بره اونجایی که دوتا دوتا پشتی هارو کنار هم میذاشتم و یه تونل درست میکردم 

بره اونجایی که با پشتی ها الاکلنگ درست میکردم و یه پامو یه سمتش؛ پای دیگمم سمت دیگش میذاشتم و بالا پایین میرفتم :)

بره اونجایی که ظهرا بعد مدرسه میرفتم دوچرخه سواری

بره اونجایی که همه لباسامو میاوردم  برای فروش ... و از همه اعضای خانواده اللخصوص مامانم پول میگرفتم (دوباره لباسامو پس میگرفتم )

بره اونجایی که کاردستی درست میکردم بعد میفروختم به خانواده دوباره پول میگرفتم :))

بره اونجایی که برای همه اعضای خانواده در بانک خیالی خودم حساب باز کرده بودمو بهشون گفته بودم اگه تو حساباتون پول بزارید آخر هر هفته قرعه کشی میکنم با جایزه (مثلاً 50 تک تومنی) بهشون میدادم :)...اما آخر سر همه پولای و حسابشون برا خودم میشد :)

بره اونجایی که دستگیره های مامانمو برمیداشتم ... یه تنور هم با بالشت و پشتی درست میکردم ...شروع میکردم به نون پختن ..با مگس کش هم نونامو میزاشتم تو تنور :) بعدم به مشتریای خیالی میفروختم :)

بره اونجایی که چندتا بالشت رو هم میزاشتم اندازه قدم ...بعد میرفتم ته سالون خودمو محکم میزدم به بالشتا پخش زمین میشدم :)

بره اونجایی که از طاقچه ها ...چهار پایه ....کمد دیواری و... میپریدم پایینو بال بال میزدم بلکم پرواز کنم :)

بره اونجایی که چهار طرف روسری رو میگرفتمو خودمو از همون ارتفاعایی که گفتم مینداختم پایین به امید این که آروم تر بخورم زمین (روسری در نقش چتر نجات بود (:)

بره اونجایی که  با چادرای مامانم برا خودم خونه درست میکردم 

بره اونجایی که با گِل؛ برا خودم قابلمه و قوری و ... درست میکردم 

و....

بره به بچگیم 

خسته شدم از آدم بزرگ بودن !


۹۵/۰۳/۰۶
بق بقو

نظرات  (۱۲)

چقدر جا میخوای بری :/
یه خوردنی خوشمزه هم با خودت ببر تو راه بخوری ، سر راه منم سوار کن قول میدم خوراکیاتو نخورم :/
پاسخ:
هعی ... دلم تنگ قدیما شد :)
نمیخواد خوراکیو هم تصور میکنیم ... سفر میکنیم به قدیما :))
اجالتا امشب برو عروسی تا بعد :))
پاسخ:
باعشه :دی
فردا میام دنبالت
چه مگس کش واست پر کاربرد بوده ها :))
منم چادر های مامانم رو خونه میکردم:دی
الان نوشتی حسش زنده شد:)
پاسخ:
آره الان که فکر میکنم خیلی کاربرد داشت ... :))
هوم ... خیلی خوب بود^_^
))):حیف نمیره
پاسخ:
:(
وای دلم واسه گذشتم تنگ شد :(
جدیدا هر روز یاد بچگیام میوفتم!
یادم میاد اون بچه پاک و معصوم رو که دور از هر نا پاکی و ساده بود...
پاسخ:
منم خیلی دلم میخواد برگردم به قدیما :)
اوهوم :)
۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۲ بهار پاتریکیان D:
من بچه بودم میرفتم حمومم پول میگرفتم ! در این حد اصلا ! :))))))
پاسخ:
بابا باز تو کی بودی بهار :)))
منوبه زور میفرستادن ... بدون پول ... مجانی میرفتم حموم در این حد مظلوم بودم :))
ماشالا چه فکر اقتصادی ای هم داشتین از اول
کلا همه چی رو میفروختین پول می گرفتین در ازاش :)))
دوست دارم خاطرات شیرین کودکی رو در حد مرورشون و تخیل کردنشون و لذت بردن ازشون داشته باشم
دلم نمی خواد برگردم ...همین یادآوری ش کافیه :)
پاسخ:
آره ... خودم که داشتم مینوشتم به همین نتیجه رسیدم :))
ولی من دوست دارم برگردم :)
۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۶ عشق آسمانی
:)
قدیم میشه زمان حال ما
پاسخ:
O_o
بله بله 
۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۸ ههـــ ـــــ
منم هم میخواهم با بالهایی سفید و بی گناه پرواز کنم به آسمان بی انتها

برای مسخره کردن هم که شده حالا به اینا میگن نوستالوژی
پاسخ:

منم اون خط اولی رو میخوام...زمین که خبری نیست باید دید اسمونا چه خبره:)

۰۶ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۹ ❤منتـــظر المـهـدی❤
کاش میشد کودکی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گریه کرد :-(
پاسخ:

اره ، واقعاً

گریه کودکانه:)

منم میام!
پاسخ:
حاضر باش بریم.
چه تخیل قوی داشتین بچگی از منم فعال تر بوده تخیلتون حتی :دی

آدم بزرگ بودن همش غصه اس:/
پاسخ:

عه پس فعلا رکورد دارم:))

من به کار دیگم میکردم... به عروسکامم شخصیت میدادم ... بستگی داشت چقد دوسشون دارم بد و خوب...بیشتر مواقع با خودم بازی میکردم:)


هعی اره:\

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.