کنکوریا :: بق بقو

بق بقو

بق بقو

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم

خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

به خود آی؛خود تو جانِ جهانی

کنکوریا

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۰۶ ب.ظ

بگذارید از کنکور خودم بگویم

که اینقدر کنکوریا حرص و استرس نخورن :)

روز کنکورم مامان اینا خونه نبودن و من تنها تو خونه بودم فرداشم بایدمیرفتم سر جلسه :|

خب حس بدی تنها بودن تو اون موقعیت ... فقط همه لطف میکردن تلفنی مشاوره میدادن (خواهروبرادران و خانوماشون )

صبح روز کنکور با برادر گرام رفتیم دانشگاه یادمه تو راه فقط قرآن میخوندم :دی

خدافظی کردم و رفتم داخل دانشگاه

خوش بختانه دوستم (که بسیار ریلکس و خندان هستن)دقیقاً صندلیش پشت صندلی من بود ... تا شروع امتحان فقط ما میخندیدیم :دی

بقیه رو نگا میکردیم همه تو لاک خودشون بودن مشخص بود دارن از استرس میمیرن :)))

و باز از شانس خوبم بگم  که باد کولر مستقیم رو من بود ... خب تمرکزت تو اون شرایط حفظ نمیشد... به خاطر همین براامتحان بهشون گفتم جامو عوض کردن.

ازاون شخص بگم که اعلام میکنه داوطلبانه گرامی وقت تمام است لطفا پاسخ نامه های خود را ... یعنی صداش میتونه نوستالژی استرس باشه :|

وعکاسی که فرت و فرت هی عکس میگرفت ... منم دقیقاً تو همه عکساش از هر زاویه ای که میگرفت میافتادم ... نصف وقتم رفت به عکاسه ;)

 برا عمومیام خیلی وقت کم اوردم سوال 4 زبان انگلیسی بودم که گفت وقت تمام است :/

 تخصوصیا وقت اضافه هم آوردم :دی

احوالات بعد امتحان

ملت همه داشتن گریه میکردن ... زمان ما سوالای شیمیش خیلی سخت بود ،گزینه ها اینقدر طولانی بود که " ب "رو میخوندی "الف" یادت رفته بود :| و پیچیده

به هر حال من که دادم و با دوستم داشتیم میرفتیم سمت سر در که بریم خونه هامون تو راه به دوستم میگم: یعنی میشه ما تو همین دانشگاه قبول بشیم

دوستم: خداکنه ( اینقدر از خودمون ناامید بودیم :دی)

دوباره اون عکاسو دیدیم ؛ کلا سوژه عکساش شده بودیم موقع خدافظیم ازمون عکس گرفت :دی

دوستم :این میدونه ما چه نخبه هایی هستیم هی ازمون عکس میگیره

من :آره آره D;

ساناز یادته یا نه ؟ :))

الحمدالله من تو همون دانشگاه الان دانشجو هستم دوستمم تو شهر خودمون ویه دانشگاه دولتی دیگ... کلاً خداروشکر نتیجه از آنچه فکر میکردم بهتر بود (البته نسبت به تلاشم  بایدبگم عالی بود :))

+بعد از کنکور استخر خیلی میچسبه ;)
+برای همه کنکوریای عزیز آرزوی موفقیت دارم ، ان شاءالله نتیجه های خوبی بگیرید:)
۹۵/۰۴/۲۴
بق بقو

نظرات  (۲)

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
واااای یادش بخیر چقد بعد کنکور خندیدیم :))) دست برادر**** و همسرجانشون هم دردنکنه که مارو رسوندن...
من که همیشه میگم نسبت به تلاشم معجزه بود که IT سراسری قبول شدم!دیگه خودم که میدونم چقدر زحمت کشیدم! :))
شیمی رو یادته؟یکی دوتا سوالش اشتباه بود تو یه برگه دیگه اصلاح کردشو نوشته بودن و تو بسته ی امتحان قرار داده بودن...ینی من انقد که به این درس ارادت داشتم اصلا ندیدم این برگه رو! :)))
پاسخ:
اوهوم واقعاً یاد اون روزا بخیر ^_^
من الان دارم فک میکنم چطوری ما دیپلم گرفتیم :دی 
آره بابا شیمیش اصلاً مشکل داشت... کدوم :))))))
چی من یادم نمیاد :)))))
نکنه منم ور نداشتم :|
ای بابا  ساناز بیخیال ما الان دانشجوییم عه :/
ای بابا تو هم ندیدیش ؟:))))
اصن اگه من اون برگه رو میدیدم کلا مسیر زندگیم عوض میشد!
حیف که ندیدم وگرنه جا داشت دانشگاه تهران قبول شم!
پاسخ:

تهران
نه جدی ندیدم ... یعنی یادم نمیاد :|
منم شریف قبول میشدم :دی الکی مثلاً

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.